سورچمن
کردکوی 
قالب وبلاگ
نويسندگان

روایت های اسلامی درباره نوروز

آورده اند که در زمان حضرت رسول (ص) در نوروز جامی سیمین که پر از حلوا بود برای پیغمبر هدیه آوردند و آن حضرت پرسید که این چیست؟ گفتند که امروز نوروز است. پرسید که نوروز چیست؟ گفتند عید بزرگ ایرانیان. فرمود: آری، در این روز بود که خداوند عسکره را زنده کرد. پرسیدند عسکره چیست؟ فرمود عسکره هزاران مردمی بودند که از ترس مرگ ترک دیار کرده و سر به بیابان نهادند و خداوند به آنان گفت بمیرید و مردند. سپس آنان را زنده کرد وابرها را فرمود که به آنان ببارند از این روست که پاشیدن آب در این روز رسم شده. سپس از آن حلوا تناول کرد و جام را میان اصحاب خود قسمت کرده و
گفت کاش هر روزی بر ما نوروز بود.

و نیز حدیثی است از معلی بن خنیس که گفت: روز نوروز بر حضرت جعفر بن محمد صادق در آمدم گفت آیا این روز را می شناسی؟ گفتم این روزی است که ایرانیان آن را بزرگ می دارند و به یکدیگر هدیه می دهند. پس حضرت صادق گفت سوگند به خداوند که این بزرگداشت نوروز به علت امری کهن است که برایت بازگو می کنم تا آن را دریابی. پس گفت: ای معلی ، روز نوروز روزی است که خداوند از بندگان خود پیمان گرفت که او را بپرستند و او را
شریک و انبازی نگیرند و به پیامبران و راهنمایان او بگروند. همان روزی است که آفتاب در آن طلوع کرد و بادها وزیدن گرفت و زمین در آن شکوفا و درخشان شد. همان روزی است که کشتی نوح در کوه آرام گرفت. همان روزی است که پیامبر خدا، امیر المومنین علی (ع) را بر دوش خود گرفت تا بت های قریش را از کعبه به زیر افکند. چنان که ابراهیم نیز این کار را کرد. همان روزی است که خداوند به یاران خود فرمود تا با علی (ع) به عنوان امیر المومنین بیعت کنند. همان روزی است که قائم آل محمد (ص) و اولیای امر در
آن ظهور می کنند و همان روزی است که قائم بر دجال پیروز می شود و او را در کنار کوفه بر دار می کشد و هیچ نوروزی نیست که ما در آن متوقع گشایش و فرجی نباشیم، زیرا
نوروز از روزهای ما و شیعیان ماست.

[ ۱۳٩٠/۱٢/٢٧ ] [ ۱۱:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

آیت الله آقای سید ابوالقاسم موسوی خوئی در نیمه ماه رجب 1317 هـ ق در شهر خوی ـ در آذربایجان غربی ـ در یک خانه علم و تقوا، فضیلت و روحانیت به دنیا آمد.

پدر بزرگوارش مرحوم آیت الله آقا سید علی اکبر خوئی از علمای برجسته و از شاگردان مرحوم آیت الله مامقانی در نجف بود که پس از فراغت از تحصیل به زادگاه خود بازگشته و به ارشاد مردم و تبلیغ دین اشتغال داشت، ولی پس از آغاز حرکت مشروطیت زادگاه خود را به عزم سکونت در نجف ترک گفت و پس از دو سال آیت الله خوئی به همراه برادر خود در نجف به پدر پیوست و در آنجا اقامت گزید.

من در نزد اساتید و مشایخ زیادی علم و دانش فرا گرفته ام ولی در میان آنها پنج نفر را نام می برم که عبارتند از:

1-آیت الله شیخ فتح الله معروف به شیخ الشریعه اصفهانی (متوفی 1338 ).
2-آیت الله شیخ مهدی مازندرانی
3-آیت الله شیخ ضیاء الدین عراقی (1289 ـ 1361).
4-آیت الله شیخ محمد حسین اصفهانی معروف به کمپانی (1296 ـ 1361).
5-آیت الله شیخ محمد حسین نائینی (1273 ـ 1355).

 

من از دو استاد اخیر بیش از همه استفاده کرده ام. نه تنها در درس آن دو حاضر می شدم بلکه درس آنان را برای دیگران تقریر می نمودم و در جلسه تقریر، گروهی از فضلا شرکت می کردند.

مرحوم نائینی آخرین استاد من است که تا آخر عمر ملازم محضر او بودم و از وی اجازه روایت نیز دریافت کرده ام. او به من اجازه داد که کتب اربعه را از ایشان نقل کنم که ایشان نیز از شیخ خود محدث نوری (1254 ـ 1320) و او از شیخ انصاری نقل می کرده اند و طریق شیخ انصاری در نقل روایات واضح است.

علاوه بر اساتید و مشایخ در فقه و اصول، آیت الله خوئی در نزد مشایخ و اساتید دیگری به تلمذ علوم و فنون دیگر اسلامی پرداخته است که به نام چند نفر از آنها اشاره می کنیم:
1ـ آیت الله شیخ محمد جواد بلاغی (1282 ـ 1352 هـ) وی استاد علم کلام
عقاید و تفسیر بود و در عصر خود در حوزه نجف اشرف بی نظیر به حساب می آمد. آثار علمی ایشان در پاسخ مسیحیان و مادیگرایان همچنان مورد استفاده اهل تحقیق است و مرحوم آیت الله خوئی در علم کلام و عقاید و تفسیر، از شاگردان برجسته این استاد بزرگ به شمار می روند.
2ـ آیت الله سید ابوتراب خوانساری. وی در علم رجال و درایه تبحر خاصی داشت و در حوزه علمیه نجف، طلیعه دار این علم به شمار می رفت و یکی
از اساتید مرحوم آیت الله خوئی در این رشته از علوم اسلامی است.
3ـ آیت الله سید ابوالقاسم خوانساری که ریاضی دان عصر خود بود و در ریاضیات عالی، استاد آیت الله خوئی محسوب می شود.
4ـ آیت الله سید حسین بادکوبه ای که استاد بلامنازع فلسفه و عرفان در نجف اشرف بود و آیت الله خوئی دو رشته مزبور را در نزد وی آموخته است.
5ـ آیت الله سید علی قاضی. عارف و سالک عصر، که شاگردان ممتازی را پرورش داد و بی شک نقش عمده و اساسی در مراحل سیر و سلوک آیت الله خوئی به عهده داشت...

هر مرجعی در زندگی خویش ویژگی هایی دارد و این مرجع عالیقدر، علاقه بیشتری به تدریس و تألیف و تربیت استاد و فقیه داشته است، از این جهت می بینیم که در این مدت 70 سال (1340 ـ 1410 هـ ق) که قدرت و توانائی تدریس داشت، صدها مجتهد مطلق و استاد ارزنده که هر یک می تواند حوزه فقهی شیعه را اداره نماید، در حوزه خود پرورش داد و هم اکنون عده ای از آنان در نجف و بلاد عراق و ایران و لبنان و پاکستان و کشورهای دیگر عهده دار وظائف سنگین هستند و غالب آنان دروس استاد خویش را به رشته تحریر در آورده اند که شرایط حاکم بر عراق اجازه طبع اغلب آنها را نداده است. اما در عین حال، در قلمرو «اصول» و «فقه» از این استاد بزرگ آثار زیادی چه به قلم خویش و چه به قلم شاگردانش منتشر شده که بدون اغراق باید گفت که در تاریخ مرجعیت شیعه بی نظیر است.

ما در این فرصت کوتاه، به بررسی اجمالی بخشی از آثار گرانبها، تقریرات و تألیفات ارزشمند این مرجع بزرگوار می پردازیم:
1ـ التنقیح: تقریر استاد، شیخ علی غروی تبریزی، از دروس آیت الله خوئی است که تاکنون 9 جلد از آن ـ در مباحث اجتهاد، تقلید، طهارت و صلاة ـ به طبع رسیده است.
2 ـ مستند العروة الوثقی: نگارش استاد شهیدحاج شیخ مرتضی بروجردی.این کتاب نیز تقریرات استاد اعظم آیت الله خوئی به موازات کتاب «التنقیح» است، ولی چون مباحث مربوط به اجتهاد و تقلید و طهارت در کتاب «التنقیح» آمده است، وی انتشار تقریرات خود را از کتاب «صلاة» آغاز نموده و تاکنون 5 جلد آن را منتشر ساخته و همچنین مباحث مربوط به «صوم» را در دو جلد و «اجاره» را در یک جلد منتشر کرده است.
3ـ معتمد العروة الوثقی: نگارش استاد شهید سید رضا خلخالی. مباحث
استاد خود را در رابطه با مسائل «حج» در 5 مجلد منتشر نموده است.
4 ـ مبانی العروة الوثقی: از فرزند دانشمند آن فقید سعید آقا سید محمد تقی است که درس های فقهی والد خود را درباره«نکاح»،«مساقات»،«مضاربه»، «مزارعه»، «غصب» و... در چهار جلد به نام فوق، منتشر ساخته است.
5 ـ فقه الشیعه: از سید مهدی خلخالی. این مرد دانشمند نیز تقریرات درس استاد خود را در مباحث مربوط به «اجتهاد و تقلید و طهارت» و... در 5 جلد منتشر ساخته است.
6 ـ منهاج الصالحین: یک دوره متن فقهی است که به قلم خود آیت الله خوئی است و تاکنون چندین بار در دو مجلد، به زیور طبع آراسته شده است.
7 ـ تکملة المنهاج: این کتاب حاوی مسائلی است که در منهاج الصالحین نیامده است.
8 ـ مبانی التکملة: در این کتاب، مسائل «تکمله المنهاج» به صورت استدلالی
مطرح شده و قسمتی از احکام مربوط به «حدود و دیات و قضا و شهادات»که متن آنها در منهاج الصالحین نیست، نقل شده است.
9 ـ حاشیه العروة الوثقی: در این کتاب حواشی معظم له، به طور مستقل با متن عروه الوثقی، چاپ شده است.
10 ـ مصباح الفقاهه: در احکام مکاسب و بیع و خیارات، نگارش استاد شیخ محمد علی توحیدی در 7 جلد که تاکنون سه جلد آن چاپ شده است ـ مرحوم توحیدی در ماه مبارک رمضان 1395 هـ در قم به رحمت حق پیوست ـ
11 ـ فقه العترة: در دو جلد.
12 ـ تحریر العروة.
13 ـ محاضرات فی الفقه الجعفری: در دو جلد.
14 ـ الدرر الغوالی فی فروع العلم الاجمالی: نگارش مرحوم حاج آقارضالطفی که در سال 1368 در تهران به طبع رسیده است(پدر خانم حاج صاحب خوئی مدیر موسسه ایت الله خوئی در لندن).
15 ـ الرأی السدید فی الاجتهاد و التقلید.
16 ـ رسالة فی تحقیق الکر.
17 ـ رسالة فی حکم اوانی الذهب.

و آن بزرگوار در علم اصول نادره دوران بود. اسامی بعضی از آن آثار به قرار ذیل است:
1 ـ اجود التقریرات، در دو جلد، مرحوم آیت الله خویی در این کتاب دروس
استاد خویش مرحوم علامه نائینی را در علم اصول به رشته تحریر درآورده و هر دو جلد آن به نظر استاد رسیده و در بیروت چاپ شده است و اخیراً جلداول آن با یک رشته تعلیقات از مؤلف، در تهران تجدید چاپ گردیده است.
2 ـ محاضرات فی اصول الفقه، نگارش شیخ محمد اسحاق فیاض(یکی از مراجع بزرگ حوزه علمیه نجف در پاکستان .هند . افغانستان و ایران  مقلدین بیشماری دارد.) این کتاب یک دوره تقریرات درس اصول استاد فقید است که
تاکنون تنها از آن 5 جلد انتشار یافته است و مسائل عقلی علم اصول بصورت مخطوط باقی است.
3 ـ مصباح الاصول، نگارش سید سرور بهسودی که مباحث عقلی را در سه جلد منتشر نموده است. (از سرنوشت مؤلف این کتاب مدتی است خبری نیست گویا به وسیلۀ دژخیمان نظام پیشین افغانستان به شهادت رسیده است)؟
4 ـ مبانی الاستنباط، در 4 جلد، حاوی مباحث عقلی، نگارش و تقریر استاد حاج سید ابوالقاسم کوکبی تبریزی است.
5 ـ مصابیح الاصول در یک مجلد، نگارش سید علاءالدین بحرالعلوم( از مراجع عراق) است که قسمتی از مباحث الفاظ در آن آمده است و اجزاء دیگر آن به صورت خطی باقی است.
6 ـ دراسات فی الاصول العملیه، در یک جلد، تألیف سید علی شاهرودی.
7 ـ جواهر الاصول، در یک جلد.آیت الله فقید در معجم الرجال الحدیث از این دو کتاب نام برده است.

در تاریخ مرجعیت شیعه، افراد معدودی را می بینیم که در عین تبحر در فقه و اصول، در دیگر فنون اسلامی نیز متخصص بوده اند مثلاً شیخ بزرگوار شیعه مرحوم مفید، در حالی که فقه شیعه را به صورت جالب تنظیم کرد و پایه های آن را از نظر اجتهاد استوار ساخت، در قلمرو کلام متکلمی بی نظیر و در میدان حدیث، محدث ماهر و در عرصه تاریخ، مورخ توانائی است و کتاب های او در رشته های مختلف نشانه نبوغ و جامعیت اوست و در عین حال، زعامت شیعه را بر عهده داشت.

این نمونه از مراجع، در تاریخ شیعه کم نبوده اند و نمونه های دیگری به چشم می خورند. در عصر ما  آیت الله آقای خویی، در حالی که متخصص فقه و اصول بود و متجاوز از نیم قرن کرسی تدریس این دو رشته را در حوزه نجف در اختیار داشت، از دیگر علوم و فنون نیز غفلت نورزیده و دارای اطلاعات وسیع و جامعی بود. در دوران جوانی ایشان که تبلیغات مسیحیان بر ضد اسلام و قرآن در کشورهای عربی در حال افزایش بود کتابی به نام «نفحات الاعجاز» نوشته و از حریم قرآن با قاطعیت کامل، دفاع نموده اند.
مرحوم آیت الله خوئی روزگاری احساس کرد که حوزه نجف، به صورت دانشکده فقه و اصول درآمده و سایر رشته های علوم به خصوص علوم قرآنی و مسائل تفسیری مورد توجه طلاب و فضلا قرار نمی گیرد. بدین جهت در سال 1370 هجری قمری درسی به عنوان تفسیر و علوم قرآن دایر نمود که نخستین اثر آن کتاب «البیان فی تفسیر القرآن» است که به طور مکرر چاپ شده و منتشر گردیده است. این اثر گرانبهای استاد، یکی از مصادر علاقمندان علوم قرآنی و تفسیر است و به حق شایسته بود استاد فقید این تألیف را تا آخر قرآن ادامه دهد. در این جلد هرچند مقدمات علوم قرآن به صورت وسیع مورد بررسی قرار گرفته ولی از تفسیر قرآن تنها به تفسیر سوره مبارکه حمد اکتفاء شده است و از نظر علوم قرآنی در چهار موضوع تحقیق شایان توجهی انجام یافته است:
الف ـ بخش اعجاز قرآن
از دیدگاه های مختلف که در نوع خود، کار ابتکاری بوده است و هرچند بخشی از آنها را استاد وی شیخ محمد جواد بلاغی (1282 ـ 1352) در کتاب ارزشمند «آلاء الرحمن» آورده است، ولی شاگرد بافضیلتش بسیاری از آنها را پرورانده و در بخشی نوآوری های زیبائی دارد.

 

 

ب ـ مسأله تحریف قرآن! که دشمنان آن را به شیعه نسبت داده اند، استاد از نظر تاریخ جمع آوری قرآن، به این حقیقت رسیده است که در قرآن به هیچ نحو کاستی و فزونی رخ نداده و نمی توانست رخ دهد و به شبهاتی که در این باره معاندان و کوته فکران مطرح می کنند، به خوبی پاسخ داده و سرانجام ثابت نموده است که قرآن در زمان خود پیامبر اکرم جمع آوری شده است.
ج ـ مسأله ناسخ و منسوخ... افراط گران در قرآن به نسخ فراوان قائل شده و از این طریق از عظمت آن کاسته اند، استاد با تبحری که در مسائل تفسیری و فقهی دارند 36 آیه را که در آنها ادعای نسخ شده، مطرح کرده و ثابت نموده
اند که نسخ در آنها راه نیافته است.

د ـ مسأله قراءات سبع که توجه بسیاری از قاریان قرآن را به خود مشغول ساخته و به جای امعان نظر و دقت در قرآن به فراگیری اختلاف قراءات پرداخته اند، معظم له ثابت نموده که قراءات سبع، فاقد سند معتبر می باشد.
با توجه به چنین بحث های ابتکاری، شایسته بود که  استاد، همین کار علمی را ولو به وسیله شاگردان خود به گونه ای استمرار می بخشید و خود نیز البته به آن علاقه وافر داشت ولی حوادث روزگار اجازه اتمام کار را نداد و خود آن مرحوم نیز از توقف این کار، اظهار تأسف کرد.

علم رجال، ـ یعنی شناسایی راویان حدیث از نظر وثاقت و اتقان روایت ـ این علم یکی از ارکان اجتهاد است و از زمان ائمه اطهار مورد توجه یاران آنان بوده و کتاب هایی در این باره تألیف کرده اند. حسن بن محبوب (150 ـ 224 هـ ق) که از اصحاب امام کاظم(ع) و امام رضا(ع) بود کتابی به نام «المشیخه» نوشته و در اختیار محدثان آن عصر قرار داده است و این علم پیوسته از زمان امامان تا به امروز راه تکامل خود را پیموده و طبق نقل محقق خبیر مرحوم شیخ آقا بزرگ طهرانی در کتاب «مصطفی المقال» قریب (500) اثر رجالی به صورت های مختلف از طرف علمای شیعه نوشته شده است.
دانشمندان رجالی در تنظیم مطالب این علم، یکی از دو راه را پیموده اند:
1 ـ نگارش اسامی رُوات به صورت الفبائی. در این روش فقط انسان راویان و خصوصیات آنها را می شناسد ولی طبقه او در حدیث به روشنی شناخته نمی شود.
2 ـ نگارش رجال به صورت طبقات، در این روش، رجال به صورت طبقاتنوشته می شوند، یعنی هر نسل از راویان به عنوان یک طبقه، مورد بررسی قرار می گیرد.مرحوم آیت الله خوئی کتاب «معجم رجال الحدیث» را در 23 جلد
منتشر ساخته و تاکنون دو بار به زیور طبع آراسته شده است و اساس آن را طبقات تشکیل می دهد. او هر چند از روش شیخ طوسی که امام هر عصر را محور طبقه قرار داده، پیروی نکرده و همچنین از اینکه راویان حدیث را از نظر تاریخ وفات طبقه بندی کند، صرف نظر نموده و همه روات را به صورت الفبائی ذکر کرده است، ولی ابتکاری که در آن به خرج داده اینست:
اولاً: همۀ مشایخ و تلامیذ راوی با ذکر محل روایت از قبیل باب و جلد و صفحه را می آورد و از این طریق مراجعه کننده مشایخ و تلامیذ هر راوی را به خوبی
می شناسد و ثانیاً تعداد روایت هر راوی را با ذکر جایگاه از نظر کتاب و جلد و باب یادآور شده و انسان از این طریق به مقام علمی راوی واقف می شود و چه بسا راوی حدیث است که بیش از یک حدیث یا چند حدیث انگشت شمار از معصوم نقل نکرده است، ولی در این میان راویانی هم هستند که هزاران حدیث از پیشوایان معصوم نقل کرده اند و مسلماً این نوع از راویان متخصص حدیث بوده اند، در حالی که راویان نوع اول، نقل حدیث برای آنها جنبه اتفاقی داشته است.و ثالثاً: به اختلاف نسخه ها اشاره کرده و احیاناً اغلاط آنها را هم در ضمن فصلی یادآور شده است و بدین وسیله خدمت بزرگی به کتب حدیث به ویژه کتب اربعه شیعه نموده است.

شخصیتی که متجاوز از نیم قرن، خورشیدوار در آسمان عالم اسلام نورافشانی می نمود و در مکتب علم و فقاهت و تربیت او هزاران عالم و مدرس پرورش یافته اند... آیت الله خوئی در عصر حاضر الحق افتخار دنیای اسلام و جهان تشیع و ستاره درخشان علم و فقاهت بودند آثار ممتاز علمی ایشان در فقه و اصول و رجال و تفسیر مورد استفاده علمای اعلام و حوزه های علمیه بوده و خواهد بود...»(مرحوم ایت الله گلپایگانی).

از منطقه مازندران علمائی بزرگی همچون مرحوم ایت الله بهشتی (بابل). مرحوم ایت الله سید میرزا علی فلسفی(تنکابن) مرحوم ایت الله ایازی (رستمکلا) مرحوم ایت الله رحمانی خلیلی (خلیل محله) ایت الله شیخ ابراهیم حجتی (کردمحله). ایت الله محمدی لائینی (نکا) ایت الله روشنی(یساقی کردمحله)  از این عالم مسلم شیعه بهره شاگردی برده اند

 

روحش شاد .

 

 

 

[ ۱۳٩٠/۱٢/۱٢ ] [ ٩:۳٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

در 29 ربیع الاول سال 1366 هجری قمری «دارالتقریب بین المذاهب الاسلامیه» به همت آیت‌الله العظمی بروجردی و شیخ محمد شلتوت تشکیل شد تا سرآغازی برای دستیابی به اتحاد جهان اسلام باشد. اکنون و پس از گذشت کم‌تر از 7 دهه، برخی دیدگاه‌های متحجرانه مانع از تحقق این اتحاد شده است.

امروز مکه مکرمه و بیت‌الله الحرام در محاصره وهابیون سعودی است، وهابیونی که نه تنها به عقاید شیعیان احترام نمی‌گذارند بلکه اهل سنتی که با عقاید آنان مخالف باشند را تکفیر می‌کنند.

 
 
این قضیه متعلق به سال 1340 هجری قمری است که در جریان آن نماز جماعت حرم مکی به امامت مرحوم سید عبدالحسین شرف الدین عاملی اقامه شده است.

ماجرا از این قرار بود که علامه شرف‌الدین در سال 1340 هجرى قمرى آماده‏ سفر حج شد و از بیروت با یک کشتى همراه با تنى چند از یارانش به سوى خانه‏ خدا حرکت کرد. حج آن سال به خاطر حضور شرف‏الدین یکى از باشکوه‏ترین مراسم حجى بود که تا آن روزگار مکه به یاد داشت. او در غبارروبى و عطر افشانى خانه‏ کعبه همراه «ملک حسین» (پادشاه وقت عربستان) شرکت کرد و به خواست او نماز جماعت را در مسجد الحرام اقامه نمود. این نخستین نماز جماعتى بود که در مسجد الحرام به امامت یک عالم شیعى برگزار مى‏شد و همه‏ مسلمانان اعم از شیعه و سنى پشت سر او نماز خواندند.

علاّمه شرف الدین رهبر شیعیان لبنان بود که در سال 1290 هجری در شهر کاظمین به دنیا آمد و تلاش‌ها و مبارزات بسیاری در راه شیعیان مبذول داشت و در سال 1377 هجری قمری درگذشت.

وی کسی بود که شخصا از امام موسی صدر برای رهبری و زعامت شیعیان لبنان دعوت کرد.
[ ۱۳٩٠/۱٢/٤ ] [ ۱:٠٧ ‎ق.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

معروف است زمانی برای خواستگاری دختر عمه اش گل اندام به سمیرم سفلی رفت.گلندام شرط همسری را شکستن سه تار جهانگیر نهاد .اما او که به موسیقی علاقه ای وافر داشت به حالت قهربیرون رفت.مادرش از این ساز وی رنجشی به دل گرفت وآن را شکست .خان برای تعمیر ساز به اصفهان رفت وسراغ مرد ارمنی را که تعمیر ساز میکرد گرفت. اورادر حالی یافت که از مستی مدهوش بود. درویشی که جنب مدرسه صدر منزل داشت و اورا پریشان حال دید گفت :از چه سراغ ارمنی میگیری؟گفت:برای تعمیر سازم.درویش گفت:گیرم در شاهنامه خوانی َفردوسی وسه تارزنی فارابی زمان شدی مطربی بیش نیستی.

این حرف درویش انقلابی در او پدید آورد واورابه مدرسه صدربرد. گویند در آن زمان او 40 سال داشت. ومی گویند جد آن درویش ،همای شیرازی بود که به او شعر،عروض،سخنوری وادبیات آموخت.

 

در حالی که متأثر از گفتة شخص راهنما بوده است؛ در بازار (اصفهان) مشاهده می‌کند جماعتی در اطراف شخصی، با خضوع و خشوع حرکت می‌کنند و ادای احترام می‌نمایند. علت را جویا می‌شود؟ می‌گویند: وی یکی از علمای اصفهان است. حکیم جهانگیر خان در اراده‌اش مصمم‌تر می‌شود و با جدیت پی تحصیل دانش می‌رود.»
او در مدرسة صدر حجره‌ای برای خود گرفت و با یک عشق و علاقه مفرطی پی تحصیل رفت و رتبه‌اش به جایی رسید که یکی از بزرگان از حکما و فقها و مدرسین اصفهان شد.»
همت بلند دار که مردان روزگار
از همت بلند به جایی رسیده

همت بلند حکیم قشقایی سبب می‌شود که بعد از گذشت 40 سال ـ که بهار جوانیش در ایل قشقایی سپری شده بود ـ بقیة عمر شریفش را به یادگیری علوم مختلف ـ به ویژه فلسفه، حکمت، عرفان، فقه، اصول، ریاضی و هیئت، بگذراند.

حکیم قشقایی از مال الاجارة زمینی که داشته است؛ روزگار می‌گذرانده. و از سهم امام و شهریه استفاده نمی‌کرده است.

حکیم قشقایی از هنگامی که وارد حوزة علمیه اصفهان شد، تا موقعی که خاکیان را بدرود گفت، با همان لباس سادة ایل قشقایی شامل کلاه پوستی، موهای نسبتاً بلند سر و صورت و پالتو پوست، زندگی را در حجره سپری نمود و در همان حجره دعوت حق را لبیک گفت و به دیار باقی شتافت.
حکیم قشقایی هنگام اقامة نماز جماعت ـ به علت استحباب گذاشتن عمامه در موقع نماز ـ کلاه از سر برمی‌گرفت و با شال‎کمر عمامه‌ای درست می‌کرد و بر سر می‌نهاد.

در مکتب او افرادی چون آیات : سید حسن مدرس،اقا میرزا محمد علی شاه آبادی (استاد حضرت امام )،آیت الله العظمی سید حسین بروجردی،آیت الله حاج آقا رحیم ارباب،آقا ضیاالدین عراقی، آیت الله حاج میرزا علی آقا شیرازی(استاد نهج البلاغه علامه شهید مرتضی مطهری)، آیت الله اقا شیخ مرتضی بن ملا آقا جان طالقانی(استاد علامه محمد تقی جعفری)، آیت الله سید حسن آقا نجفی قوچانی(صاحب کتاب های سیاحت شرق وسیاحت غرب) آیت الله آقا میرزا محمد حسین نائینی،آیت الله فاضل تونی(استاد آیت الله حسن زاده آملی و آیت الله جوادی آملی)تحصیل نمودند.

 

[ ۱۳٩٠/۱۱/٢٤ ] [ ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

یزید وقتى هوشیارى مردم شام و متوجه کراهت‌ها نسبت به خود شد، اهل بیت را طلبید و با تظاهر به مهربانی و خود را از قتل امام (ع) تبرئه کرد.

وی اهل بیت (ع) را میان ماندن در شام و برگشتن به مدینه مخیر گرداند، اهل بیت مراجعت به مدینه را انتخاب کردند و خواستند برای شهدای عاشورا
عزاداری کنند. اهل بیت جامه هاى سیاه پوشیدند و زنان هاشمیه و قرشیه و زن هاى شام دسته دسته با لباس ماتم، ناله و شیون کنان به تعزیت آمدند. مرثیه خوان آن مجلس با شکوه‌ام کلثوم دختر حضرت على (ع) بود.


یزید، نعمان را خواست و گفت مهیاى سفر باش و براى این زنان هرچه لازم است مهیا کن و از اهل شام مردى را که به امانت و دیانت موسوم است با جمعى از لشکر به جهت حفظ اهل بیت در خدمت ایشان بگمار و به مدینه حرکت ده، نعمان نیز چنین کرد.

خاندان عصمت زمانى که از مدینه کوچ داده مى شدند و به عراق رسیدند به راهنما گفتند: ما را از کربلا ببر او نیز قبول کرد، چون به قبر پاک حضرت امام حسین (ع) و سایر شهدا رسیدند، دیدند جابر نیز با جماعتى از طایفه بنى هاشم و مردانى از آل پیامبر (ص) به زیارت آمده‌اند.


نخستین زائر کربلا

جابر بن عبدالله انصاری نخستین کسی بود که سنت زیارت اربعین امام حسین (ع) را پایه‌گذاری کرد. وقتی خبر شهادت امام حسین (ع) و یاران بزرگوارش به مدینه رسید، جابر که از دو چشم نابینا بود مدینه را به قصد زیارت کربلا ترک کرد.

در این سفر شخصیتی دانشمند و مفسری بزرگ به نام «سَعدبن جُناده» همراه جابر بود.

پس از وارد شدن به کربلا در رود فُرات غسل کردند و به کنار مرقد مطهر امام حسین (ع) رفتند و آن حضرت را با زیارتی به نام زیارت اربعین زیارت کردند.

محل دفن سر اباعبدالله الحسین (ع)

در این مورد چند قول وجود دارد:

قول اول: حضرت سجاد (ع) سر مبارک را به کربلا بازگردانیده
و به بدن سید الشهدا (ع) ملحق نمود. علامه مجلسی در بحارالانوار و بسیاری دیگر این موضوع را تاکید می‌کنند.


قول دوم:
نجف اشرف در کنار مرقد امیر المؤمنین (ع).


قول سوم: حومه کوفه.

قول چهارم: بقیع.

قول پنجم: محل فعلی مقام رأس الحسین (ع) در مسجد اموی دمشق.

قول ششم: در مصر دفن شده است.


در میان این اقوال، به فرموده امامان معصوم علیهم السلام، قول اول صحیح است. سید بن طاووس در لهوف (ج ۲، ص ۱۱۲) و شیخ طوسی نیز با همین نظر موافقند.

در مورد زمان ملحق شدن سر به بدن، به گفته علامه مجلسی، امام سجاد (ع) در روز اربعین اول یعنی بیستم ماه صفر سال ۶۱، با سایر اهل بیت (ع) از شام وارد کربلا شده و سر امام حسین (ع) را به بدن ایشان ملحق کرده است.

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢٥ ] [ ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

 
شخصی در پیشگاه امیرالمؤمنین علی علیه السلام گفت:«استغفرالله.»


امام با
شنیدن این جمله خشمگین شد و به او فرمود:« مادرت به سوگت بنشیند. آیا می‌فهمی که
استغفار چیست؟ استغفار، مقام بلندمرتبگان است. این جمله‌ای که گفتی چند کلمه است،
اما استغفار حقیقی شش معنی و مرحله دارد:
نخست پشیمانی از گذشته؛ دوم تصمیم بر
ترک همیشگی گناه در آینده؛ سوم اینکه حقوقی را که از مردم ضایع کرده ای به آنها باز
گردانی، به طوری که هنگام ملاقات پرورگار، حقی بر تو نباشد؛ چهارم این که هر واجبی
را که ترک کرده‌ای به جای آوری (قضا کنی)؛ پنجم آنکه گوشت‌هایی که بر اثر اعمال
حرام بر بدنت رشد کرده، با اندوه بر گناه، آب کنی تا چیزی از آن باقی نماند و گوشت
تازه به جای آن بروید؛ و ششم آنکه به همان اندازه که شیرینی معصیت و گناه را چشیدی،
سختی و زحمت طاعت را نیز بچشی.
پس از انجام همه این مراحل است که باید بگویی
استغفرالله »

 

[ ۱۳٩٠/۱٠/٢ ] [ ٩:٢٢ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]
 
وبلاگ شهید ادواردوآنیلی در آخرین پست خود نوشت: مرحوم آیت الله سید محمد‌هادی میلانی‌(ره) دچار بیماری معده شدند و پروفسور برلون را از اروپا برای جراحی ایشان آوردند و پس از یک عمل سه ساعته و زمانی که ایشان در حال به هوش آمدن بودند، به مترجم دستور داد تمام کلماتی که ایشان در حین به هوش آمدن می‌گویند را برایش ترجمه کند، مرحوم میلانی در آن لحظات فرازهایی از دعای ابوحمزه ثمالی را قرائت می‌کردند و پس از این مساله پروفسور برلون، گفت؛ کلمه شهادتین را به من بیاموزید؛ زیرا از این لحظه می‌خواهم روی به اسلام بیاورم و پیرو مکتب این روحانی باشم.
 

وقتی دلیل این کار را جویا شدند، پروفسور برلون گفت؛ تنها زمانی که انسان شاکله وجودی خود را بدون این که بتواند برای دیگران نقش بازی کند، نشان می‌دهد، در حالت به هوش آمدن است و بنده دیدم که این آقا، تمام وجودش محو خدا بود، در آن لحظه به یاد اسقف کلیسای کانتربری افتادم که چندی پیش در همین حالت و پس از عمل در کنارش ایستاده بودم و دیدم که او ترانه‌های کوچه بازاری جوانان آن روزگار را زمزمه می‌کند، در آن لحظه بود که فهمیدم حقیقت، نزد کدام مکتب است و بعد از آن هم وصیت کرد که وی را در شهری که مرحوم میلانی را در آن دفن کرده اند به خاک بسپارند که هم این که قبر این پروفسور مسلمان شده در خواجه ربیع، محل مراجعه مردم و افرادی است که حقیقت اسلام را باور کرده‌اند

[ ۱۳٩٠/٩/۱٧ ] [ ٩:٢٧ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]

امام فرمود: ای عمر! تو مرا با این خیال می کشی که ابن زیاد ناپاک، تو را به ولایت ری و گرگان خواهد گماشت. به خدا که هرگز به این مراد خود نمی رسی؛ عهدی است حتمی. پس هر چه می خواهی بکن، پس از من نه در دنیا و نه در آخرت شادمانی نخواهی داشت. گویا سر تو را در کوفه بر سر نی می بینم که کودکان آن را هدف سنگ اندازی خود قرار داده اند.

خوشا بحال گرگانیها که حاکمشان عمر سعد نشد

ابن قولویه از امام صادق (ع) نقل می کند: حسین بن علی (ع) صبح روز شهادتش با یاران خود نماز خواند و فرمود 'گواهی می دهم که به شهادت شما اجازه داده شد. پس ای گروه! تقوا داشته باشید و مقاومت کنید.'

* امام قاتل خود را در خواب می بیند

ابن اعثم گوید: سحرگاهان امام حسین (ع) را خوابی مختصر ربود و چون بیدار شد فرمود 'می دانید هم اینک در خواب چه دیدم؟ سگ هایی را دیدم که بر من حمله آورده اند و مرا می درند. در میان آنها سگ خال خالی بود که بر من بیشتر حمله می آورد. فکر می کنم آن که قاتل من است؛ مردی لک و پیس دار از این گروه است.'

امام سپس فرمود: پس از آن جدم رسول خدا را دیدم که با گروهی از اصحاب خود بود و به من می فرمود پسرم! تو شهید آل محمدی. آسمانیان و ملکوتیان مژده آمدنت را می دهند. شبانگاه امشب مهمان ما خواهی بود. بشتاب و تاخیر مکن. اینک این فرشته توست که از آسمان فرود آمده تا خون تو را در شیشه ای سبز بگیرد. این خوابی بود که دیدم. آن لحظه فرا رسیده و زمان کوچ از این دنیا نزدیک شده است و شکی در آن نیست.
 

[ ۱۳٩٠/٩/۱٢ ] [ ۱٢:۱۱ ‎ق.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]


روزی یک استاد دانشگاه تصمیم گرفت تا دانشجویانش را به
مبارزه بطلبد. او پرسید: `آیا خداوند هر چیزی را که وجود دارد، آفریده است؟`

دانشجویی شجاعانه پاسخ داد: "بله."

استاد پرسید: "هر چیزی را؟"

پاسخ دانشجو این بود: "بله هر چیزی را."

استاد گفت: "در این حالت، خداوند شر را آفریده است.
درست است؟ زیرا شر وجود دارد."

برای این سوال، دانشجو پاسخی نداشت و ساکت ماند. استاد
از این فرصت حظ برده بود که توانسته بود یکبار دیگر ثابت کند که ایمان و اعتقاد
فقط یک افسانه است.

ناگهان، یک دانشجوی دیگر دستش را بلند کرد و گفت:
"استاد، ممکن است که از شما یک سوال بپرسم؟"

استاد پاسخ داد: "البته."

دانشجو پرسید: "آیا سرما وجود دارد؟"

استاد پاسخ داد: "البته، آیا شما هرگز احساس سرما
نکرده اید؟"

دانشجو پاسخ داد:

"البته آقا، اما سرما وجود ندارد. طبق مطالعات علم
فیزیک، سرما عدم تمام و کمال گرماست و شئی را تنها در صورتی میتوان مطالعه کرد که
انرژی داشته باشد و انرژی را انتقال دهد و این گرمای یک شئی است که انرژی آن را
انتقال می دهد. بدون گرما، اشیاء بی حرکت هستند، قابلیت واکنش ندارند. پس سرما
وجود ندارد. ما لفظ سرما را ساخته ایم تا فقدان گرما را توضیح دهیم."

دانشجو ادامه داد: "و تاریکی؟"

استاد پاسخ داد: "تاریکی وجود دارد."

دانشجو گفت:

"شما باز هم در اشتباه هستید، آقا. تاریکی فقدان
کامل نور است. شما می توانید نور و روشنایی را مطالعه کنید، اما تاریکی را نمی
توانید مطالعه کنید. منشور نیکولز تنوع رنگهای مختلف را نشان می دهد که در آن طبق
طول امواج نور، نور می تواند تجزیه شود. تاریکی لفظی است که ما ایجاد کرده ایم تا
فقدان کامل نور را توضیح دهیم."

و سرانجام دانشجو پرسید:

- "و شر، آقا، آیا شر وجود دارد؟

خداوند شر را نیافریده است. شر فقدان خدا در قلب افراد
است، شر فقدان عشق، انسانیت و ایمان است. عشق و ایمان مانند گرما و نور هستند.
آنها وجود دارند. فقدان آنها منجر به شر می شود."

و حالا نوبت استاد بود که ساکت بماند.

نام این دانشجو آلبرت انیشتین بود

[ ۱۳٩٠/۸/۳٠ ] [ ۱۱:٤۸ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]
اومد پیشم حالش خیلی عجیب بود فهمیدم با بقیه فرق میکنه
گفت: من رفتنی ام!

گفتم: یعنی چی؟

گفت: دارم میمیرم
گفتم: دکتر دیگه ای رفتی، خارج از کشور؟
گفت: نه همه اتفاق نظر دارن، گفتن خارج  کاری نمیشه کرد.
گفتم: خدا کریمه، انشاله که بهت سلامتی میده
با تعجب نگاه کرد و گفت: اگه من بمیرم یعنی خدا کریم 
فهمیدم آدم فهمیده ایه و نمیشه گل مالید سرش
گفتم: راست میگی، حالا سوالت چیه؟

گفت: من از وقتی فهمیدم دارم میمیرم خیلی ناراحت شدم
 
از خونه بیرون نمیومدم
کارم شده بود تو اتاق موندن و غصه خوردن
تا اینکه یه روز به خودم گفتم تا کی منتظر مرگ باشم
خلاصه یه روز صبح از خونه زدم بیرون مثل همه شروع به کار کردم
اما با مردم فرق داشتم، چون من قرار بود برم و انگار این حال منو کسی نداشت
خیلی مهربون شدم، دیگه رفتارای غلط مردم خیلی اذیتم نمیکرد
با خودم میگفتم بذار دلشون خوش باشه که سر من کلاه گذاشتن
آخه من رفتنی ام و اونا انگار موندنی
سرتونو درد نیارم من کار میکردم اما حرص نداشتم
بین مردم بودم اما بهشون ظلم نمیکردم و دوستشون داشتم
ماشین عروس که میدیم از ته دل شاد میشدم و دعا میکردم
گدا که میدیدم از ته دل غصه میخوردم و بدون اینکه حساب کتاب کنم کمک میکردم
مثل پیر مردا برای همه جوونا آرزوی خوشبختی میکردم
الغرض اینکه این ماجرا منو آدم خوبی کرد و مهربون شدم
حالا سوالم اینه که من به خاطر مرگ خوب شدم و آیا خدا این خوب شدن منو قبول میکنه؟

گفتم: بله، اونجور که میدونم و به نظرم میرسه آدما تا دم رفتن خوب شدنشون واسه خدا عزیزه
آرام آرام خدا حافظی کرد و تشکر، وقتی داشت میرفت گفتم: راستی نگفتی چقدر وقت داری؟

گفت: معلوم نیست بین یک روز تا چند هزار روز!!!

یه چرتکه انداختم دیدم منم تقریبا همین قدرا وقت دارم. با تعجب گفتم: مگه بیماریت چیه؟
گفت: بیمار نیستم!

گفتم: پس چی؟
گفت: فهمیدم مردنیم، رفتم دکتر گفتم: میتونید کاری کنید که نمیرم گفتن:نه گفتم: خارج چی؟ و باز گفتند : نه! خلاصه حاجی
مارفتنی هستیم وقتش فرقی داره مگه؟

باز خندید و رفت و دل منو با خودش برد

 

 
برای آنان که یادشون رفته من رفتنی ام ...
حرص می زنند و دیگران را می آزارند ... دوستان من هم رفتنی ام مرا ببخشید از صمیم قلب...
[ ۱۳٩٠/۸/۳٠ ] [ ۱۱:۳٦ ‎ب.ظ ] [ ستوده دلیلی(شلپه) ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ

صفحات دیگر
امکانات وب